محتوای اصلی این مطلب از کتاب نبرد هنرمند اثر استیون پرسفیلد است که راهنمای کاملی برای غلبه بر نیروی مقاومتِ مغز است.

  • شاید شما هم این اعتقاد را داشته باشید که تا زور بالای سرم نباشه، کاری رو انجام نمی‌دم»
  • شاید با شکست خوردن، خیلی زود باور کردیم که ضعیف هستیم و جرئت شروع مجدد را نداریم
  • شاید شما هم برای توجیه کارهایی که انجام نداده‌اید، از دروغ گفتن و یا بهانه آوردن استفاده می‌کنید
  • شاید به فردی علاقه‌مند هستید و مدام می‌خواهید احساسی که دارید را بگویید؛ اما مانعی وجود دارد که نمی‌دانید چیست و حتی ممکن است با نزدیک شدن دیگران به معشوقه‌تان، از این مانع دردناک بیشتر متنفر شوید
  • یا به خودتان گفته‌اید که از همین امشب رژیم می‌گیرم و ممکن است گرفته باشید؛ اما تداوم چندانی نداشته باشد
  • شاید شما هم در خلوت، خودتان را با افرادی که کار مشابهی مثل شما دارند، مقایسه کرده‌اید و خودتان را مقصر دانسته‌اید که چرا مثل او نیستم
  • شاید در خود یا اطرافیان دیده باشید که بعد از انجام ندادن یا ناقص انجام دادن کاری، پای احساس گناه به قضیه باز شود

این‌ها تنها بخشی از مثال‌های فراوانی هستند که روزانه افراد مختلف با آن‌ها درگیرند. اعتقاد دارم که برای غلبه بر این موضوع، ابتدا باید خوب آن را بشناسیم. شما با مطالعه کامل این متن، به شناختی درست از علت موضوعات بالا خواهید رسید.

همچنین راه غلبه بر مواردی که مثل خوره انرژی، زمان و فرصت‌های مهم زندگی را از شما دور می‌کند، یاد بگیرید. پس پیشنهاد می‌کنم که با من تا انتهای این متن همراه باشید و بعد از اتمام متن، درباره مفید بودن یا نبودنش تصمیم بگیرید.

تعریفِ یک روز خوب برای اغلب افراد این است که هرروز باید بهترین روزم باشد. طی سال‌های گذشته تقریباً همه کلاس موفقیتی این نسخه آماده را برای عموم جامعه تجویز کرده‌اند؛ اما به نظر شما این تعریف قدری عجیب نیست؟ برای درک بهتر این موضوع به مثالی که در ادامه خواهم گفت، دقت کنید.

فرض کنید برای استخدام به‌جایی مراجعه می‌کنید. رئیس این مجموعه به‌محض دیدنتان می‌گوید: «ساعت کاری ۱۶ ساعت است و باید هرروز هفته این ۱۶ ساعت را در بهترین حالتی که از تو انتظار داریم، کار کنی و جای هیچ استراحتی نیست.»

قطعاً شُکِ خواهید شد. این صحبت را بی‌احترامی به خودتان می‌دانید؛ اما اگر کار را هم قبول کنید، محال است از زیر بار سنگین چنین کاری شانه خالی نکنید. این دقیقاً کاری است که مغزمان انجام می‌دهد.

مغز با خودش می‌گوید خب تو که می‌خواهی بهترین باشی پس استراحت من چی؟ این کار چه نفعی برای من دارد؟ بهتر نیست اول تکلیف مرخصی‌ها و مزایای آن را مشخص کنی و بعد با من صحبت کنی؟

درست است که این مکالمه را هیچ‌کس نمی‌شنود؛ اما مغز هرکدام از ما با نیرویی عظیم این نکات را به ما یادآور می‌شود. استوین پرسفیلد نام این نیرو را مقاومت گذاشته است. در ادامه مقاومت را بهتر خواهیم شناخت.

مقاومت چیست و چطور کار می‌کند؟

مقاومت نیرویی است که مانع از انجام کارهای مختلف می‌شود

مقاومت اصلاً نمی‌داند که ما وجود داریم و دنبال حفظ آرامش مغز است. برای متعادل نگه‌داشتن ما هر کاری که از دستش برمی‌آید، انجام می‌دهد.

مقاومت خوب بلد است که چطور دروغ بگوییم و حتی خودمان هم باور کنیم. متأسفانه مغز هرکدام از ما قابلیت ساخت دروغ را دارد و البته بلد است که از طریق دروغ چطور کارهای غیرمنطقی را خوب جلوه کند که در نظر دیگران، بی‌عرضه نباشیم.

فراموش نکنیم که اولین فردی که از مغزمان گول می‌خورد، خودمان هستیم. در ادامه با هم به بررسی چند مثال خواهیم پرداخت تا بهتر مقاومت مغز را تشخیص دهید.

برای لحظه‌ای تجربه امتحانی را به یاد آورید که بعد از دیدن سؤالات از تعجب و ترس، بدنتان برای لحظه‌ای سرد شده است. تازه آن موقع متوجه شده‌اید که برای این امتحان به‌اندازه کافی آماده نیستید.

ممکن است هر نوع سؤالی از خودتان بپرسید. مثلاً بگویید که چرا دیروز با دوستتان بیرون رفته‌اید؟ چرا استاد این‌قدر سؤالش سخت است؟ چرا من چیزی یادم نیست؟

یا ممکن است دیگران را مقصر جلوه دهید. مثلاً بگویید: «اگر اون لعنتی زنگ نمی‌زد، منم بیرون نمی‌رفتم. در نتیجه می‌خوندم و الان امتحانم بهتر از این بود.» یا بگویید: «همه استادها همینن. فقط پول می‌گیرن، درس که نمی‌دن.»

و یا ممکن است به خودتان بگویید: «ای بیچاره. عرضه نداشتی یه امتحان رو بخونی. تو هیچی نیستی و واقعاً برات متأسفم.»

هر روشی را که انتخاب کنید، راهی است برای جلوگیری از رفتن آبرویتان. این ترس اساسی شما است؛ اما ببینید که چندراه برای فرار از این ترس در اختیار مغزتان است. دلیلش هم کاملاً روشن است. مغز، دست به هر کاری می‌زند که خودش را از اتهامِ آبروریزی، تبرئه کند.

راه‌های خلاص شدن از مقاومت

متوجه شدیم که مغزمان توانایی صحبت کردن با ما را ندارد و از طریق نیرویی به نام مقاومت با ما صحبت می‌کند. از طرفی متوجه شدیم که مقاومت چطور فلجمان می‌کند.

اما چه می‌شود کرد؟ بدون هیچ شَکی، جنگیدن با مقاومت هیچ نتیجه‌ای جز ناراحتی بیشتر نخواهد داشت. همان‌طور که گفتم، ابتدا باید خوب این نیرو را بشناسیم و بعد به سراغ مهار کردنش رویم.

تا اینجا گام اول را خیلی خوب برداشتیم و الان می‌دانید که مقاومت چیست؟ حالا زمان مناسبی است که سراغ دومین گام یعنی حرفه‌ای شدن رویم.

چطور حرفه‌ای باشیم؟

منظور از حرفه‌ای در این متن کسی است که مسئله -مقاومت- را خوب می‌شناسد، می‌داند چه می‌خواهد، از صداقت خوبی (در ادامه بیشتر برایتان می‌گویم) برخوردار است و به‌صورت کلی بازیکن خوبی است که بازی را خوب می‌شناسد.

نکته مهم درباره تفاوت حرفه‌ای و تازه‌کار در نوع نگاه آن‌ها است. حرفه‌ای کسی است که اصول بازی را خوب بلد است. از طرفی تازه‌کار فردی است که بیشتر از سر علاقه کاری را انجام می‌دهد

به‌عنوان‌مثال اگر من با دوستانم والیبال بازی کنم، تازه‌کار هستم و ممکن است خطاهای زیادی داشته باشم؛ اما برای بازی کردن در یک تیم رسمی، باید نکات زیادی را رعایت کنم.

داشتن صداقت با خود

اولین تعریفی که اغلب افراد از این مفهوم دارند و بر اساس آن می‌گویند که صادق هستند، عجیب است. عده‌ای می‌گویند من آدم صادقی هستم. به کسی دروغ نمی‌گویم، حتی اگر به ضررم تمام شود. این افراد ارزش بسیار مهمی دارند؛ اما منظور ما از صداقت در اینجا این نیست.

حتی منظور رُک‌گویی هم نیست. اینکه فردی با دیگران رُک است به این معنی نیست که با خود صادق است. منظور از صداقت در اینجا یعنی تبدیل‌شدن به فردی که شفاف به مسائل نگاه می‌کند و مُچ خودش را می‌گیرد. از طرفی مدام مسائل را بررسی می‌کند که نکند بازهم مقاومت کنترل اوضاع را در دست دارد.

وقتی بدانیم مسئله چیست و برای این مسئله خوب آماده شویم، احتمال موفقیت در آن کار بیشتر خواهد شد و این چیزی است که برای رهایی از دام مقاومت به آن نیاز داریم

خب حالا با مقاومت آشنایی کاملی دارید، می‌دانید که چطور کار می‌کند، ابزارهای اساسی غلبه بر آن را شناخته‌اید؛ در انتها نکات مهمش را با شما به اشتراک خواهم گذاشت.


مرور چند نکته کلیدی:

  • شروع نکردن کار باعث می‌شود که در دام خوب جلوه دادن دائمی گیر کنیم. در این دام، به خودمان باور داریم که من فردی حرفه‌ای هستم و فقط وقتش را ندارم تا نشانتان دهم. اگر الآن اراده کنم، می‌توانم یک کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای بنویسم؛ اما می‌دانی که وقتش را ندارم
  • مراقب ابزارهای مقاومت باشیم. مقاومت نیرو می‌گیرد. این نیرو می‌تواند اعضای خانواده، بهترین دوستان و یا هرکسی باشد. قرار نیست باکسی دعوا کنید. مراقب باشید که مقاومت کجا فعال می‌شود
  • همه قابلیت دروغ گفتن به خود را دارند. مراقب باشید که پشت بهانه‌ها و دروغ‌ها چه چیزی پنهان است
  • مراقب خیال‌بافی باشید. ممکن است خودتان را در جایگاهی تصور کنید که نیستید و بر اساس آن خودتان را باور کنید
  • فراموش نکنید که ترسِ از رفتن آبرو و قضاوت شدن، موانع شروع نکردن بسیاری از کارها هستند. برای غلبه بر این ترس‌ها، کار موردنظر را در مقیاس کوچک اجرا کنید
  • غلبه بر مقاومت مثل غذا خوردن است. با یک وعده‌غذا کسی سیر نمی‌شود. هرروز و در هرلحظه ممکن است در معرض مقاومت باشید
  • تمرین کنید و استمرار داشته باشید. یاد گرفته‌اید که بهانه‌ها چرا ایجاد می‌شوند؛ پس حداقل برای غلبه بر مقاومت بهانه نیاورید
  • از خود توقع بی‌جا نداشته باشید و شنونده مغزتان باشید تا اسیر نیروی مقاومت نشوید
  • فراموش نکنید که شروع نکردن پیامدهای بسیار مخربی دارد. شروع کنید، شکست بخورید، تمرین کنید و استمرار داشته باشید
  • برای شروع کردن روی همه سرمایه زندگی‌تان قمار نکنید
  • مطمئن شوید که یاد گرفته‌اید و بهترین راه سنجش یادگیری، انجام دادن و بعد سنجش میزان عیار کار است

امیدوارم این متن تلنگری برای شروع کردن شما باشد و بتوانید با استفاده از آن زندگی رضایت‌بخش‌تری برای خود و دیگران بسازید.

برای دریافت فایل صوتی خلاصه کتاب، ایمیل خود را وارد کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

اگر شما هیچ حساب کاربری ندارید ثبت نام کنید، برای ارسال دیدگاه نیاز است که ثبت نام و یا وارد شوید.